خرید بک لینک
چکیده:
هدف مقاله حاضر آن است تا نشان دهد که خشونت به چه چیز اطلاق می شود، انواع خشونت را بیان دارد، انگیزه خشونت را نشانه گیرد، عوامل آن را با استفاده از منابع عقلی و نقلی شرح و بسط دهد، و در نهایت راهکرد های را تذکر دهد که میتواند راه خوب و عملی باشد برای برچیدن خشونت از جامعه.
نگارنده با بحث و واکاوی بالای خشونت، عوامل و راه حل آن، نتیجه می گیرد که خشونت، عوامل متعدد درونی و بیرونی، مادی و معنوی دارد که با بکار بستن u200du200du200du200du200du200du200du200dپروسه علمی و عملی آن می توان دامن خشونت را از جامعه برچید و بجای آن، مهربانی، همدلی و محبت، نرمی و لینت را نهادینه ساخت.
کلید واژه ها: خشونت، عوامل و اسباب، راه حل، انسان، جامعه، رسالت.

درآمد:
خشونت پدیده ی اجتماعی می باشد که با ظهور آن در جامعه، مظاهر انصاف و انسانیت به چالش کشانده می شود، حقوق مادی و معنوی افراد پایمال می گردد، بی اعتمادی، نفرت و انزار، دشمنی و کدورت در میان انسان ها پدیدار میشود؛ کدورت، نفرت و اختلافات هست که سیر ترقی و پیشرفت امورات سیاسی- اجتماعی جامعه را کند می کند.
در متون دینی و اخلاقی، خشونت همواره مذمت شده و حاکمیت آن در گفتار و کردار انسان، نشانه ای نقص ایمان و انسانیت دانسته می شود.
در قرآنکریم تأکیدات جزمی را می خوانیم که در مورد مهربانی و عطوفت، گذشت و تسامح اشاره دارد تا آن جای که خداوند متعال هبستگی مؤمنان، وحدت ایشان، داشتن روحیه ای برای حمل پرچم دعوت و جهاد، ثبات و استمرار و پیوستگی نظام اسلامی و جامعه مرفع ایمانی را منوط به نرمخویی، تسامح و بردباری، گذشت و مشوره گیری از زیردستان می خواند و به پیامبر صلی الله علیه و سلم تذکر می دهد که از پرتوی رحمت اوست که تو نرمخو هستی و در ادامه، می فرماید اگر نرم خو نمی بودی یارانت که حرکت دهنده و حامل انقلاب اسلامی هستند، از کنار تو پراگنده می شوند، و تو به تنهایی از عهده این کار مهم خارج نخواهی شد فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ. [1]
ترجمه: پس به سبب رحمت الهی است که تو با آنان نرم خو (و مهربان) شدی، و اگر تند خو و سخت دل بودی، قطعا آنان از کنار تو پراگنده میشدند، پس از آنان در گذر و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن، و آنگاه که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، زیر که خدواند توکل کنند گان را دوست می دارد.
پیامبر علیه السلام در این مورد، خطاب به یاران خود، می فرماید: بهترین شما آن یکی است که خوش معاشرت با خانواده خود باشد، و من از همه شما برتر هستم از جهت این نیکو معاشرت تر شما به خانواده ام هستم: خیرکم خیرکم لاهله و أنا خیرکم لأهلی [2]
در مورد معاشرت پیامبر با یاران و همرزمان خود، حدیث انس را رضی الله عنه را می آوریم که می گفت من ده سال با پیامبر زندگی کرده ام با وجود لغزش هایم، یکبار از ایشان حرف خشن و خشونت آمیز نشنیدم: عن أنس رضی الله قال: خدمت النبی عشر سنین فما قال لی أف و لا لِمَ صنعتَ و ألا صنعتَ. [3]
ترجمه: انس می گوید: ده سال در خدمت نبی اکرم بودم آن حضرت هرگز به من اف یا چرا چنین و چرا کردی نگفت.
قصه ای اعرابی مشهور است آنگاه که نزد پیامبر خدا آمد، گفت: ما فرزندان مان را نمی بوسیم آیا شما می بوسید؟ پیامبر خدا گفت اگر خداوند رحمت را از قلبت بیرون آورده است، من نمی توانم برایت کاری انجام دهم![4]
در منظومه های سعدی آمده است:
به دوزخ برد مرد را خوی زشت که اخلاق نیک آمده است از بهشت
بــرو آب گــرم لب جـوی خور نــه جـلاب سرد ترش روی خــور
حدیثی است از پیامبر خدا که، خداوند، نرمی و ملایمت را در همه کار ها دوست دارد:
ان الله یحب الرفق فی الامر کله.[5]
وقتی ما از زشتیِ خشونت و از زیباییِ نرم خویی و مهربانی میگوییم، راهکار محو خشونت و یا راه حل خشونت مهم و پرارزش می نماید که، چکونه می توان خشونت گرایی را مهار کرد، و دامن خشونت را برچید، شناخت عوامل خشونت مطرح می شود.
چه، اگر بخواهیم مشکلات فردی و اجتماعیی را حل کنیم، راهی نداریم جز این که به دنبال عوامل مشکل آفرین و خشونت زا رویم، واز عواملی که انسان را به خشونت جهت می دهد، جلوگیری کنیم و در ضمن عواملی را که جامعه را بسوی مسالمت و مهربانی سوق می دهد، تحریک نماییم.
در این مقاله بحث و تحقیق همه جانبه بالای خشونت، عوامل و راه حل آن صورت گرفته، پیرامون مفهوم خشونت شرح و بسطی رفته، عوامل آن بیان گردیده و راه حل های علمی و عملی پیشنهاد شده است، امید است برخواننده محترم مفید و آموزنده قرار گیرد.

بدنه نوشتاری:
خشونت: خشونت به مفهوم سخت معاشرت، درشتی و زبری، ضد لینت و نرمی، ناهمواری، تند خویی، بی رحمی آمده است.[6]
خشونت یعنی نحوه گفتار تند و زننده ای که از زبان شخص قسی القلب و خشن خارج شود.
خشونت شیوه عمل ناهموار و بی رحمانه ی که از جانب شخص تندخو صادر می شود.
خشونت یعنی هر گمان بد که شخصی را روحاُ بیازارد.

انواع خشونت:
بطور عموم خشونت را می توان به دو دسته تقسیم کرد.
۱.خشونت مادی
۲.خشونت معنوی
-خشونت مادی: تمام عکس العملی را گویند که شخصی یا گروهی را جسماً مجروح می سازد، و یا به مال و دارایی اش ضرری می رساند چون، زدن و کوبیدن، جریحه ساختن، غضب و چباول، استبداد و قبولاندن رأی خود بالای دیگران با نیروی مادی.
خشونت معنوی: هر گونه کنش و واکنشی را گویند که روح و روان فردی یا گروهی را می آزارد و پریشان می سازد. راندن، تعنت زدن، خود رأیی وخوددخواهی، به دیگران شخصیت و اراده و اختیار قایل نشدن را می توان از مثال های خشونت معنوی آورد.

ساحه تحمیل خشونت توسط اشخاص و محل خشونت
بطور عموم، خشونت در ساحات و بالای اشخاص ذیل تحمیل می شود:
۱.خشونت در فامیل.
۲.خشونت شوهر بالای همسر
۳.خشونت معلم بر متعلم
۴.خشونت آمر بر مأمور
۵.خشونت رهبر بر راهرو.
۶.خشونت دولت بر ملت.
-خشونت فامیلی: خشونت فامیلی آنگاه ظاهر می شود که، در میان فرزندان، والدین به فرزند هیچ نوع اراده خودی قایل نباشند، هر چیزی که خود خواستند بالای فرزندان تحمیل دارند، از فرزندان خود در بدل خدمت مادری و پدری توقع بی جایی مادی و معنوی داشته باشند.
رویهمرفته، هنگامی که اراده ای فرزندان با اراده ایشان در تقابل قرار گیرد، اخلاق گفتاری و کرداری شان تغیر می پذیرد.
هنگامی که والدین می بینند که رأی فرزندان شان با رأی و اراده ایشان در مخالفت قرار دارد، آن هم در صوریتست که رأی فرزندان شان بنحوی با موازین اخلاقی همنوایی می کند سعی بر آن ندارند که رأی و اراده خویش را بر فرزندان با همه دلواپسی آنها با از دست دادن آرزوی مراد خود، تحمیل کنند، که ایشان را آزاد بگذارند، باز در صورتی که رأی و دیدگاه فرزندان شان مخالف موازین اخلاقی است، قبل از همه تلاش نمایند، با راهکرد های تازه با درنظرداشت حکمت با همه نرمی و لطافت که می توانند، دیدگاه فرزندان شان را تغیر دهند، و به جهت صلاح هدایت کنند، در این صورت است استعداد ها رشد می کنند و آنها در فن خود و در راه خود مردان بزرگی می شوند.
و متقابلاً،عملکرد فرزندان نسبت به والدین می تواند خشونت زا باشد آنگاه که احترام بزرگی ایشان را بجا نیاورند، در هنگام مشکلات جدی، بازوی ایشان نشوند، و احسان و نیکویی را نسبت به ایشان از یاد ببرند.
رابطه و رفاقت ناآگاهانه و ناسنجیده ای شوهر با همسر و برعکس آن، هم چنان می تواند خشونت زا باشد، آنگاه که مرد به شخصیت، اراده و رأی زن، وقعی قایل نشود، استبداد رأی و نوعی خودخواهی در وجود مرد حاکم باشد، مرد با زن همانند کنیزی رفتار کند، زن را خادم خود بسازد، خواست های مشروع و انسانی زن همچون حق کسب علم و دانش، تفکر و مطالعه و تحقیق را از او بستاند.
روحیه گذشت و بخشش، حسن ظن و حسن گفتار در مرد موجود نباشد که مرد ماجراجو باشد و به بهانه های جسم او را با لت و کوب، و قلب اش را با سخنان نیشدارد بیازارد، همچنان برعکس، زن، به شوهر خود، حقوق شوهری و همسری خود را که اصول دینی و اخلاقی بدو عطا کرده است، ادا نکند و مدنظر نداشته باشد، این همه را به نحوی می توان خشونت فامیلی یاد کرد.
خشونت معلم بر متعلم، همان خرده گیری بیجایی معلم، همیشه سرکوبی متعلم، نادیده گرفتن استعداد و کار کرد متعلم وبرعکس همیشه کم زنی و شریک نساختن متعلم در دروس و عدم وقعی قایل شدن به دیدگاه متعلم و از این قبیل تا لت و کوب بیجای او، کم نمودن نمرده متعلم، عقده گرفتن با متعلم، سوالات سخت و مغلق آوردن در روز امتحان را می توان به نحوی خشونت معلم بر متعلم دانست.
خشونت آمر در مقابل مامور، یگانه خشونتی که بر مامور صورت می گیرد این است که آمر نالاحق، استفاده جو، بر مامورِ توانای پرظرفیت حکومت کند و بر او همانند اسپ فرمان براند.
خشونت آمر بر مامور وقتی صورت می گیرد که آمر در هنگام برخورد با مامور، از موضع بلند صحبت کند و به جایگاه انسانی مامور توجه نکند، همیشه با تندی و زشت خویی بر او فرمان دهد.
خشونت دولت به ملت، خشونت دولت به ملت از نوع خشونت فراگیر می باشد، که بسی جنبه های را احتوا می کند.
خشونت دولت به ملت، استفاده جویی دولت مردان از کرسی دولت است.
خشونت دولت بر ملت وقتی می نماید که دولت نیاز های مادی ملت از نیاز های اولیه ملت غذا، لباس و مسکن تا مدرن ترین وسایل پیشرفت، و نیاز معنوی همچون صلح و امنیت و عدالت، برادری و انسانیت در بین بشریت تأمین ندارد.
فاجعه و خشونت دولتی وقتی نمودار می شود که، سرزمین متعلق به ملت سرشار از منابع طبیعی، خاک حاصلخیز، آب فراوان و انرژی کاری و بشری باشد، و باوجود آن، مردم را در فقر و بیکاری و ناامنی نگه دارد، هر روز انتحار باشد و انفجار.
همچنان خشونت دولت بر ملت این است که همه دار و ندار ملت حیف و میل شود، در راس امورات افراد ناسلیم، معامله گر، ناتوان و غیرمتعهد گماریده شده شود، فساد اداری، اخلاقی، رشوت و اختلاس بیداد کند.

عوامل خشونت:
عوامل اصلی و ریشه ای خشونت
بصورت عموم، یگانه عامل اصلی خشونت، نقص و ضعف شناختی و معرفتی انسان نسبت به پدیده های هستی چون خویشتن (انسان)، رسالت خودی، جامعه، مردم و خدا خالق و مربی همه می باشد.
شناخت و معرفت زیربنایی هست که از آن عقیده و عمل شکل می گیرد وبارور می شود. چه زیربنایی شناختی مستحکم، سنجیده، سلیم و بر مبنی واقیعت باشد، عقیده انسان استوار و ثابت به بار می آید و از عقیده ی سالم و استوار عمل درست وبزرگوارانه صدور می یابد، و رهبری می شود: (أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء. تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا...یعنی ریشه ای آن در زمین ثابت است، و شاخه اش در آسمان است، هر زمان (و هر فصلی) میوه خود را به فرمان پرودگارش می دهد. [7] )
برای توضیح این مسئله نحوه کارکرد و انگیزه عملکرد انسان خشین و تندخوی، و انسان رحیم، نرم گیر و پروسعت سدر را می آوریم.
شناخت و معرفت انسان تندخو و خشین، اینها از نگاه معرفتی، کم معرفت ترین اشخاص نسبت به شخصیت انسان، رسالت انسانی، خدا و مردم هستند، و این بی معرفتی و نقص و احیاناً غلط شناختی شان باعث شده تا دست به خشونت نسبت به انسانها از جایگاه های مختلف بزنند.
شناخت یک انسان خشین از فرزندان، همسر، زیردستان این است که ایشان همانند چهارپایان مسخر شده اند، فاقد اراده و اختیار و انتخاب هستند، که می شود به هر جهتی خواسته باشد ایشان را به زور و خشونت استخدام کند، و شناختش از خود، وقتی می بیند فرمانش به زور و اکراه با استفاده از ضعف زیردستان، مفعولیت دارد، خود را می بازد، به خویش شخصیت قاهر و توانا قایل می شود و هی از زیردستان بدون درنظرداشت حقوق مادی و معنوی ایشان استفاده جویی می کند.
وقتی انسان از خویشتن شناخت دارد به نهایت ناقص و ضفیف و نادرست؛ شناختش این است که او آفریده شده و در اختیارش همه چیز قابل دسترس است تا دست و پا و چشم فرزندان و همسر و زیر دستان، تا او به نفع خویش برای خود استخدام کند، و زندگی را بجز از خوردن و نفع بردن و شاید نماز و همچنان روزه و بعضی مسایل خشک تعبدی چیزی نداند، اینجاست که از دست و زبان چنین اشخاص جز خشونت صادر نمی شود.
باز این چنین شناختی از آدرس دولت مردان از مأمورین گرفته تا حاکم، آمر، والی و رأیس جمهور بنماید، واقیعا خشونت آفرین است؛ خشونت و فاجعه ی که می تواند یک ملت را به کام مرگ و فقر و ذلت بکشاند. اصلاً، از سرزمینی که شناخت و معرفت دولت مردان آن از رسالت و انسانیت و خدا چنین باشد، انتحار و انفجار و اختلاس و رشوت و فساد پراوج اداری بعید به نظر نمی رسد.
همچنان، ضعف و نقص انسان نسبت به حقایق باطنی را که آیا در باطن چیزهای هستند که در اعمال انسان تاثیر گذار می باشند، آنها چی هستند، و بخاطری چه انسان با چنین خلقتی باطنی سرشته شده است، توجه به آن و عدم توجه به آن در بزرگواری، اعمال و کردار انسان چه تاثیری دارد، در مورد اعمال خشونت زایی انسان نمی توان دست کم گرفت.
همچنان ضعف شناخت انسان نسبت به خدا و دین خدا که همه در مورد اخلاق و معاشرت پیام ها دارد و نکات ظریفی میان والدین و فرزند، آمر و مامور را بیان می کند، می تواند انسان را به خشونت بکشاند.
برعکس از کسانی مثال می آوریم که شناخت درست نسبت به پدیده های متذکره دارند، شناخت انسان آنگاه عقیده و اعمال انسان را به جهت درست و استوار و پسندیده طوری که از اعمال او هیچ گونه مظهر خشونت دیده نشود، رهبری می کند، که زیربنایی شناختیی انسان درست، جامع، موازی با حقیقت باشد و این شناخت که از پدیده های هستی دارد چنان باشد که هست.
نمونه کوچک این چنین شناخت:
انسانها هر یک به تنهایی صاحب اراده و اختیار و انتخاب هستند، خداوند به همه دل و قلب و عقل و احساس داده است، انسان ها هر کدام به تنهایی خلیفه ی خدا در زمین هستند، و در جایگاه مختلف، مورد آزمایش او قرار می گیرند.
خداوند با دادن اسباب و وسایل خلافت، عقل، اراده، انتخاب و استعداد آموختن اسرار اشیاء (و علم الآدم الاسماء کلها.) بر تک تک انسان منّت گذاشت، و روحی از جانب خود بدو دمید که نخستین رمز برتری او جنسیت روح بزرگ این موجود خاکی تثبیت می نماید که (و نفخت فیه من روحی) را سزاوار گردیده است.
بنا برین انسان در جایگاه مختلف چه مرد باشد چه زن، چه والدین باشد چه فرزند، چه همسر باشد چه شوهر باشد، چه آمر باشد، چه مأمور، چه معلم باشد یا متعلم، چه حاکم باشد چه محکوم، با عقل خدا داد و احساسات باطنی حق انتخاب، حق اراده، حق تصمیم گیری و حق عمل البته با درنظرداشت اصول اخلاقی و انسانی دارد.
وقتی انسان ها در پرتوی این آگاهی و شناخت، به فرزندان شان شخصیت، انسانیت و خلافت قایل باشند، هرگز بر فرزندان خویش خشونت روا نمی دارند، انتخاب و اراده شان را در صورت عقلمندی، محترم می دانند و در جهت استعداد های درونی اش، که آمیخته با محبت و شوق است، آزادش می گذارند، حمایت و تشویقش می دارند و در صورت لغزش، از ایشان می گذرند و در هنگام انحراف انتخاب و عمل با خشونت رفتار نمی کنند، می کوشند با حکمت بالغه و با روش درست علمی با درنظرداشت شرایط و فضا، با متانت، شناخت آنها را تغیر دهند و انحراف عملی زیردستان شان را برای شان می نمایند آنگونه که زیر دستان شان برابر است که هر کس باشد به انحراف خود پی می برند و با هدایت بزرگان شان، راه خوبتر را با همه آگاهی و شناخت که ایجاد گر محبت و شوق است می پیمایند.
وقتی که، انسان ها متقابلاً به همدیگر حق اراده و انتخاب رأی و عمل قایل می شوند، مرحله بعدی، همه، به تنهایی بحیث خلیفه خدا در زمین، مأموریت و رسالت آبادانی زمین، تعمیم محبت و برابری و برادری، تحقق عدالت و امنیت و تمام مظاهر نیکویی ها را در زمین، با استفاده از منابع زمین، بشکل نیکو طوری که نیازمندی های مادی همه انسان به گونه عادلانه مرفوع و حقوق معنوی شان لحاظ شود، دارند، و این مأمول بدست نمی آید تا آن هنگامی که همه، در هر رده ای که قرار دارند؛ مامور در ماموریت خود، آمر در آمریت خود، مادر در جایگاه مادری خود، دختر و پسر در جایگاه فرزندی خود و... مسولیت خود را ادا کنند و به بهترین شیوه در جایگاه ی خود آدم های اصولی، خوش سلیقه، کاردان در کار های خویش و متعهد به مردم و خدا باشند، در میان شان احسان و نیکوکاری و احترام متقابل را از یاد نبرند و در عین حال، یکی از احسان و لطف و محبت دیگری استفاده جویی ننمایند و کار خود را به تمام، انجام دهند و از عهده آن بخوبی برایند.
اگر این چنین شناخت باور و عقیده ما را شکل دهد براستی اعمالی که از آن ناشی میشود، چه بزرگوارانه و پرلطف و پرمهر خواهد بود! چه می تواند این گونه عملکرد مردمان به ارمغان آورد بجز یک جامعه ایده آل؛ جامعه ای عاری از هر نوع خشونت!
بعضی وقت می شود انسانی، با چنین آگاهی دست به خشونت می زند و تمایل به خشونت دارد، پس دانستن عواملی که انسان را باوجود آگاهی و چنین معرفتی به خشونت می کشاند چی است؟
برای حل این معضله، دانستن و بحث و تحققیق بالای موانعی که انسان مختلف جایگاه مادی و معنوی را از احسان و حسن نیت و ترحم و آدمیت بین یکدیگر، خدمت خلق الله، ادای رسالت انسانی بشیوه نیکو باز می دارد، مهم می نماید.
برای زدودن چنین موانع نیاز به تحقیق و مطالعه نظام درونی انسان داریم چرا که، وقتی که ما رسالت خویش را شناختیم و با عقل و درک خویش بخوبی به طرز زندگیی که سعادت دنیاوی و اخروی ما را تضمین می کند، پی بردیم، احیانا اکثری ها خودآگاه یا خود ناآگاه دست به خشونت با تمام مظاهر آن می زنیم و سخت می گیریم ، مهربانی و احسان را از یاد می بریم، در جایگاه خود با خود رأی و خودخواهی استفاده جویی می کنیم، سوالی را بر می انگیزد که چرا انسان با داشتن این همه آگاهی (فهم و علم و عقل)، از جاده انسانیت و اسلامیت انحراف می کند، سوالیست بجا و قابل تأمل.
برای دریافت پاسخ این پرسش باز هم نیاز به شناخت و معرفت انسان بشکل علمیِ آن داریم؛ شناخت از نظام درونیی انسان؛ شناخت ازین که از درون چه عامل هست که انسان را به خشونت می کشاند و چه عاملی است او را به مهربانی و ترحم و مسئولیت پذیری سوق می دهد، تا بدانیم که کدام عوامل باطنیی هستند که انسان را به سوی کارهای نیکو سوق می دهد و چه محرک اصلیی است همزمان او را به خشونت و فساد متمایل می سازد و دعوت می کند.
چه انسان به اصلاح کامل ظاهری و باطنی خود موفق شده می تواند که عامل اصلی فساد، خیانت و خشونت را در وجود تشخیص نموده جلوگیری نماید، همچنان، عوامل خیر و نیکویی و ترحم را در وجود خویش شناخته تقویه و تحریک نماید. [8]
دانستن حقایق متذکرده ایجاب تحقیق علمی می نمایند، که از بضاعت این مقال خارج است.
2.عوامل فرعی و ضمنی خشونت:
از دید روان شناسان، پژوهشگران مسایل اجتماعی و حقوقی، علل و عوامل ذیل می تواند خشونت زا باشد:
آلودگی های زیستی، تکالف روانی، ناکامی و ناامیدی، عدم پایبندی زوجین بر اعتقادات دینی، الکول و مصرف مواد مخدر تفاوت سنی، هوش و تحصیلات، جنسیت، وضعیت اقتصادی، عوامل حقوقی، افزایش بیکاری و مهاجرت.

راه حل:
راه نجات خشونت های متنوع جهانی و منطقوی ما، جز در تعویض افکار و شیوه معرفتی ناقص و ضعیفی با افکار و معرفت انسانی و قرآنی و تجدید تربیت همانگونه که پیامبران خداوند منحیث دعوت گران دست اول در میان بشریت ماموریت داشتن تا نظام های عقیدتی و اخلاقی را بر بنیاد یکتاپرستی ایجاد نمایند و برای پیروان شان بر مبادی تعلیم آسمانی در مورد خلقت جهان، اسرار کائینات، رموز هستی و آفریش و مبده و معاد کامل ترین شناخت ها را عرضه فرمایند که عرضه فرمودند و اعمال خشونت آمیز ایشان را به اعمال انسانی مبدل ساختند، میسر نیست.
از این حهان اسیر به خشونت گوناگون چه ارمغان معجزه آسا باید کشید که طرف توجه قاطبه ی بشریت قرار گیرد؟ و آن را بحیث کلید حل معضلات و پرابلام های فردی اجتماعی و بین المللی در تمام شئون و ساحات حیات بپذیرد؟
سوالیست جالب و حیاتی! که بدان جهان بینی اسلامی ضمن بحث های تعلیمی و تربیتی خویش تحت عنوان تیوری سلامت ظاهری و باطنی انسان و ساختن جامعه ای ایده آل پاسخ خواهد گفت.[9]
در مورد مهار سازیی عوامل فرعی و ضمنی، تدابیر عملیی را می شود، دولت مردان در مورد اتخاد دارند و علیه محو آن سرمایه گذاری نمایند. اما به باور بنده، در ترویج و تعمیم خشونت عوامل فرعی، موثریت عوامل فرعی خیلی ناچیز است و اکثریت آن باز هم ناشی از بی توجگی در مورد، عوامل اصلی است.

نتیجه گیری:
خشونت، پدیده ای است که در هیچ مکتب فکری و در نزد هیچ طیف از مردم جای پای ندارد، که سخت مذمّت شده است و متصفین چنین فعل زشت، در همه جا و در پیشگاه هر فرد ذی عقلی منفور می باشند، و شخصیت انسانی شان به پستی محکوم می شود.
خشونت، به معنی نامهربانی و سنگ دلی و سخت گیری می آید بنابرین، هر کسی که در گفتار و کردار و گمانش، از مهربانی و عطوفت خبری نباشد، بنحوی می تواند انسان خشین باشد، خشونت دارای یک عامل اصلی (ضعف شناختی) می باشد که مهترین عامل خشونت را تشکیل می دهد و دیگر عوامل ضمنی که اینها هم منشاء از آن عامل اصلی می گیرد، می تواند خشونت آفرین باشد.
پس اگر بخواهیم خشونت را مهار کنیم و جامعه مبتنی بر صلح، انصاف، انسانیت، اخلاق و عدالت، آزادی و پیشرفت بمیان آوریم، باید برنامه های تربیتی کوتاه مدت و دراز مدت را برای همه افراد جامعه از خانه تا کوچه، مدرسه تا دانشگاه، محل کار و تفریح و غیره با استفاده از همه وسایل و امکانات علمی، دینی، ادبی، فرهنگی، اقتصادی و تخنیکی و غیره روی دست گرفته بر آحاد ملت تطبیق گردد.
الحمدلله اولاً و آخراً

سید عبدالله دستغیب
دانشجوی، بخش الهیات
دانشگاه تخار، افغانستان
روز چهارشنبه/16سنبله سال 1395

پای نویشت:
1.آل عمران/159
2. الجامع الصحیح الاترمذی
3. صحیح بخاری، حدیث 6038
4. صحیح بخاری، حدیث 5998
5. صحیح بخاری، حدیث 6024
6. لغت نامه ده خدا، 7 معین، المعانی- لکل اسم معنی
7. ابراهیم/24-25
8- بصیرت های اسلامی، تألیف دوکتور عبدالباری راشد
9- همان منبع

برچسب: خشونت و عوامل آن, نویسنده: بنیامین رحیمی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 14:31

صفحه بندی