نفس
نفس فشرده یا جوهر زمین است.
اثبات این ادعا:
برای ثبوت پيدايش نفس از جوهر زمين اگر دقت شود مثالهای ذيل انشاءالله کافی خواهد بود .
به جمله فرآورده های زمين چون گندم ، جو ، جواری و حتی چرس ، ترياک و تنباکو و غيره ميلان فطری آدمی امريست مشهود که نميتوان از آن انکار کرد . اين خود ميرساند که تنها و تنها نفس آدمی متمايل است به هر فرآوردۀ زمين ولو چون ترياک کشنده و تنباکو تلخ و مرچ سوزنده و غيره هم باشد .
در حاليکه ساير حيوانات جز به چند دسته مواد خاص غذائی مطابق فطرت و نفس خودشان به مابقی محصولات کرۀ ارض توجه (ميلی) ندارند . آيۀ کريمۀ ذيل به اثبات ميرساند که نفس آدمی خلاصه يا فشرده جوهر زمين است : « وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ » ( المومنون/ 12 ) . ترجمه : به تحقيق آفريديم آدمی را از خلاصه يا فشردۀ گِل .
وظیفه نفس
رسانیدن غذا های مهم و حیاتی بدن؛ نفس در تمام حجرات چنان نظارت دارد که ذره ذره ای آن را دیده بانی می کند.
تشخیص و تفکیک غذاهای که در ترکیبات آن موادی است که بدن به آن نیاز دارد، نفس در بدن مانند لابراتوار تشخیص می کند که بدن یا جسم به چه چیز کمبود دارد، و به چه اندازه کمبود دارد. مثلا وجود ما کاربوهایدیت نیاز داشته باشد ما از وجود، نیاز به قند بیدا می کنیم و نفس جای اش را نشان می دهد که لبلبو، یا عسل، یا...نوش جان کن .
این کمال نفس است که علماً و بطور اکادمیک تشخیص می کند که ساختار جسمی وبدنی انسان به چه چیز نیاز دارد و از چه طریق می تواند تغذیه شود.
با وجود آن، چون نفس فشرده ای زمین است تمایل به پستی ها و خوردن چیزهای دارد که کاملا بر ضد خوبی و سلامت روحی و جسمی انسان است مانند خوردن تریاک و چرس و چلم و شراب ...
- نفس انسان همچنان دارای هوی و خواهشات و تمایلات غیرمرئیی می باشد که به انسان تمایل و اشتها به انجام اعمال خبث و فسق و فحش و فجور از یک کار خورد تا سرحد شرک و کفر و در مقابل خدا قرار گرفتن می دهد.
گويا اگر انسان توجه باين بُعد غير ضروری نفس نکند و آنرا مهار ننمايد ممکن است سبب سقوط آدمی در سياه چاه های خود خواهی ، ضلالت و گمراهی شود .
برای اثبات این ادعا چند تذکر قرآنی که حکایت از عملکرد افراد تا جوامع و امت های بزرگ دارد می آوریم که این نشان می دهد که واقیعا به چه اندازه انسان و انسانها و حتی ملتها که از اجتماع افراد تشکیل می شوند در گرو نفس و هوی نفسانی قرار میگیرند و با پیروی از نفس عاقبت شان به کجا کشانده شده است:
وقتی که قابیل، هابیل را به قتل می رساند خداوند این عمل قابیل (قتل برادری تنی بدست برادر!) را عمل زینت داده شده و از خواهشات و تسویلات نفس می داند.
وَٱتلُ عَلَيهِم نَبَأَ ٱبنَي ءَادَمَ بِٱلحَقِّ إِذ قَرَّبَا قُربَانا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَم يُتَقَبَّل مِنَ ٱلأخَرِ قَالَ لَأَقتُلَنَّكَ... فَطَوَّعَت لَهُۥ نَفسُهُۥ قَتلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُۥ فَأَصبَحَ مِنَ ٱلخَٰسِرِينَ.
" و خبر دو فرزند آدم را به راستى بر آنان بر خوان، چون [هر كدام] قربانىاى نذر كردند، كه از يكىشان پذيرفته و از ديگرى پذيرفته نشد. [آن ديگر] گفت: قطعا تو را خواهم كشت... آن گاه نفسش كشتن برادرش را براى او آراسته جلوه داد، و او را كشت و از زيانكاران شد. (مائده27-30)
برادران یوسف علیه السلام، یوسف را لت و کوب می کنند و به چاه می اندازند و بالآخره به بهای کم می فروشند، وقتی که به نزد پدر باز می گردند برای این که عکس العمل پدر را از خود دفع کرده باشند و او قانع را ساخته باشند که اینها نبودند که بچه ای معصومی را از پدر و پدر را از جگرگوشه اش دور ساخته اند بلکه گرگ بوده است که مرتکب به چنین ظلم عظیم شده! با نیرنگ و فریب، لباسی را خون آلود می سازند ونزد پدر می آورند میگویند یوسف را گرگ بلعید با تظاهر به کذب، خود را تبرئه می کردند، یعقوب علیه السلام مرد حکیم و داناکه در اوج علم و معرفت بعنوان پیامبر مبعوث خدا ، این عمل آنها (دور ساختن یوسف پسر بچه ای معصوم را از پدر، شکنجه و تبعید یوسف و به سفره ای ماتم نشاندن یعقوب را) نتیجه و محصول زینت آرایی و خواهشات و هوی و اغواگری نفس آنها می داند. وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٖ كَذِبٖۚ قَالَ بَلۡ سَوَّلَتۡ لَكُمۡ أَنفُسُكُمۡ أَمۡرٗاۖ فَصَبۡرٞ جَمِيلٞۖ وَٱللَّهُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ. ﴾ "و بر پيراهنش خونى دروغين [براى يعقوب] آوردند. [يعقوب] گفت: [نه] بلكه نفستان كارى [ناشايست] را براى شما آراسته است. پس [پيشه من] صبر نيك است و بر آنچه بيان مىداريد، خداوند ياريگر [من] است."
داستان سامری، آنگاه که سامری گوساله را می سازد و مردم را به آن دعوت می کند –البته این دعوت اش بخاطری بود که به مقامی برسد که بالاتر و والاتر از موسی علیه السلام می باشد، یعنی با ایجاد رسم و عقیده و آیین جدید، نفس اش میخواست رهبر و رهنما باشد و مردم پیرو و راهرو او- در این هنگام موسی علیه السلام از کوه سینا باز می گردد سامری را خطاب قرار داده با عصانیت شدید می گوید چرا مردم را گمراه ساختی، چرا بنی اسراییل را بعد از توحید، به شرک و گوساله برستی دعوت نمودی، چه شده ترا؟ سامری این عمل خود (گمراه سازی یک ملت و یک امت و تحریک خشم خدای عالمیان را بر آنها) زینت و زیبا سازی و تسویل نفس و میل و خواهش و فرمان نفس می خواند.
قَالَ فَمَا خَطۡبُكَ يَٰسَٰمِرِيُّ. قَالَ بَصُرۡتُ بِمَا لَمۡ يَبۡصُرُواْ بِهِۦ فَقَبَضۡتُ قَبۡضَةٗ مِّنۡ أَثَرِ ٱلرَّسُولِ فَنَبَذۡتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتۡ لِي نَفۡسِي.
"[آن گاه] گفت: اى سامرى، كار و بار تو چيست؟ گفت: به چيزى آگاه شدم كه [مردم] به آن آگاهى نيافتند. كه مشتى خاك از نقش پاى فرستاده [خداوند] بر گرفتم آن گاه آن را افكندم و بدينسان نفسم [اين كار را] برايم آراسته جلوه داد.
وقتیکه یوسف علیه السلام از زندان آزاد شد از شاه مصر جهت تبرئه خود خواست که از همسر عزیز مصر (زلیخا) استفسار کند که به کدامین گناه یوسف را به زندان انداختی، آیا واقعا دست یوسف به فحشا دراز شده یا این تهمتی است که بر فرستاده ای خدا زده شده؟ وقتی شاه مصر از زلیخا می پرسد که آیا واقعا آنگونه ای که تو چهره ای یوسف را به مردم معرفتی نموده ای است، یا چیزی دیگری در کار است: زلیخا، به زبان خود اقرار می کند که نه یوسف بی گناه است و این من بودم ام که او را متهم به تجاوز و فحشا نمودم و سالها بی گناه در زندان انداختم. پس از آن، این گناه خود (تهمت و افترا بیامبر خدا، دعوت او به زنا و فحشا، زندان انسان معصوم، خدشه سازی و جعل شخصیت پیامبر خدا، خیانت در مقابل همسر، مکر و فریب با شوهر و با مردمان و...) را از جانب نفس می داند و خود اقرار می کند که نفس واقعا بسیار امرکنند و فرمان دهنده و تشویق کننده و متمایل به زشتی ها است و قرآن هم این سخن او را مهر تأیید میگذرارد و برای این که در شناخت ما افزوده شود که نفس امرکننده و متمایل به زشتی است در قرآن آورده است.
وَمَآ أُبَرِّئُ نَفۡسِيٓۚ إِنَّ ٱلنَّفۡسَ لَأَمَّارَةُۢ بِٱلسُّوٓءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّيٓۚ إِنَّ رَبِّي غَفُورٞ رَّحِيمٞ.
"و نفس خود را تبرئه نمىكنم، به راستى كه نفس بد فرماست مگر وقتى كه پروردگارم رحمت آورد. كه پروردگارم آمرزنده مهربان است."
بعضی مفسرین به این نظر هستند که این آیت قول یوسف پیامبر است و تعدادی دیگر به این اعتقاد هستند که این قول خودی زلیخا است. به هر صورت، از هر کدام که باشد، باز هم در حقانیت این ادعا، ادعای فرماندهی نفس بسوی بدیها شکی وارد شده نمی تواند کند. اگر فرض کنیم که از یوسف باشد، پس نفس، انسان را اگرچه او یوسف پیامبر باشد به سوء و فحشا امر می کند، با فرق این که یوسف شایسته ای آن را پیدا کرده است که خداوند بدو رحم کند و از شرور نفس اش نجاتش دهد و اما زلیخا چون شایسته گی رحم خدا را به آن اندازه ای که از این همه زشتی های که به آنها جامه عمل پوشاند، نجاتش بدهد، نیافته است، بناء عملا اسیر هوی و خواهشات و فرمان نفس شد.
نفس جوهری وجودی بدن انسان است که در آن، تمام کشش های بسوی رذالت و فحشا و فسق و فجور و بدکنشی ها و دوست داشتن آن جا داده شده است، که از آن میان، بطور نمونه، یک صفت زشتی که با نفس سرشته شده است را می آوریم.
وَأُحۡضِرَتِ ٱلۡأَنفُسُ ٱلشُّحَّۚ وَإِن تُحۡسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا. (نساء/135)
و نفس ها همواره در معرض بخل قرار دارند و اگر نيكى كنيد و پروا داريد بدانيد كه خداوند به آنچه مىكنيد، آگاه است.
وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ. (الحشر/9)
" و كسانى كه از آز نفس خويش مصون باشند، اينانند كه رستگارند"
وَدَّ كَثِيرٞ مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ لَوۡ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِكُمۡ كُفَّارًا حَسَدٗا مِّنۡ عِندِ أَنفُسِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡحَقُّ. (بقره) " بسيارى از اهل كتاب- از روى حسدى كه ريشه در نفس های شان داشت- پس از آنكه حقّ برايشان آشكار شد، خوش داشتند شما را پس از ايمانتان به حال كفر باز گردانند.
تَرَىٰ كَثِيرٗا مِّنۡهُمۡ يَتَوَلَّوۡنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ لَبِئۡسَ مَا قَدَّمَتۡ لَهُمۡ أَنفُسُهُمۡ أَن سَخِطَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ وَفِي ٱلۡعَذَابِ هُمۡ خَٰلِدُونَ. (مائده/80) " بسيارى از آنان را مىبينى كه با كافران دوستى مىكنند. چه بد است آنچه نفسهايشان براى آنان پيش فرستاده است، كه آن مايه خشم خداوند بر آنان است و آنان در عذاب جاودانهاند."
هدف از آفرینش نفس انسانی، در وجود انسان
1. چون خدا انسان را بخاطر شناخت که محصول آن عبادت است، خلق کرده بناءً برایش نفسی داده است که تمام زیبایی ها و خوبی ها و لذت ها را می تواند کسب کند و از تمام نعمت های روی زمین می تواند لذت ببرد و بهره مند شود، انسان با کسب این همه لذتها و زیبایی ها، قدرت و جمال و کمال و رحمانیت و ودودیت و صمدیت خدا را درک می کند و به عظمت و بزرگواری او پی می برد و بخاطری رسیدن به او، عبادت اش را به آن معنی عام آن ادا می کند.
2. چون انسان بخاطر ابتلاء و آزمایش خلق شده است بناء خداوند جل جلاله برایش جسم عالی قرار داده و نفس اش را طوری آفریده است که به هر نوع غذا، چه حلال و چه حرام، تمایل و اشتها دارد و از آن لذت می برد و از تمام فرآورده های روی زمین استفاده کرده می تواند و برایش معده و جهاز هاضمه ای داده شده است که می تواند هر نوع غذا را هضم کند. پس انسان است که از نفس اش که متمایل و دوستدار و بعضا عاشق به هر غذای مرئی و غیرمرئی است و مانند یک گرگ درنده ای سرکش است، صرف از چیزهای استفاده می کند که خدا استفاده ای آنرا تجویز نموده است و از چیزهای که خدا، از استفاده آن باز داشته است اگرچه که نفس اش دوست دارد که بکند و متمایل به انجام آن است خودداری می کند و امتناع می ورزد.
تزکیه ای نفس به معنی رهبانیت نیست، انسان می شود از تمام نعمت های روی زمین به شرط این که از راه حلال با پول حلال بدست آمده باشد بدون اسراف و تبذیر به مثابه این که خوردن و لذت بردن و دیدن آن باعث درک جمیع کمالات خدا می شود و با این درک خدا را خوبتر می شناسد و بهتر عبادت می کند، می تواند استفاده کند و لذت ببرد. اما چیزی که باید سرکوب شود، آن هوی و خواهشات بی جا و بی مورد نفس است.
وَأَمَّا مَنۡ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفۡسَ عَنِ ٱلۡهَوَىٰ. فَإِنَّ ٱلۡجَنَّةَ هِيَ ٱلۡمَأۡوَىٰ. "....و امّا كسى كه از ايستادن در حضور پروردگارش بيمناك بوده باشد و نفس را از هوى و هوس باز داشته باشد پس بیگمان جنت مأوی او است."
خداوند در این دو آیت، سرفرازی و سعادت بشر را در کنار ایمان، تزکیه نفس یعنی سرکوبی هوی و خواهشات ضدانسانی و ضد خدایی نفس می داند.
از الزامات شناخت، ایمان است، و از الزامات ایمان، ترس از خدا جل جلاله است و از الزامات ترس خدا، تزکیه ای نفس و باز داشتن آن از هوی و هوس و خواهشات اش می باشد.
خداوند متعال در سوره شمس یازده بار سوگند می خورد که به تحقیق کسی که نفس اش را تزکیه کرد کامیاب و رستگار گشته است و کسی که نفس اش را آلوده ساخته است نومید و ناکام و نامراد گشته است.
.... وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا. فَأَلۡهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقۡوَىٰهَا. قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا. وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا.
"....و به نفس [انسان] و آنكه به آن سامان داد. و به هر نفسى نافرمانى و پرهيزگارىاش را الهام كرد. كسى كه آن را پاك داشت، رستگار شد. و كسى كه آن را فرومايه داشت، زيانكار شد."
خداوند متعال پس از تذکر عاقبت تزکیه و آلوده نمودن نفس، عملکرد قوم ثمود را می آورد که نفس آنها (قوم ثمود) به ایشان کشتن و از پا در آوردن شتر خدا (ناقة الله) و تکذیب پیامبر شان صالح علیه السلام را زینت می دهد و زیبا جلوه می دهد و آنها را متمایل به پی کردن شتر خدا و تکذیب پیامبر خدا می سازد، و آنها هم با پیروی از هوی نفس و خواهشات آن شتر را از پا در می آورند و پیامبر او را تکذیب و تمسخر می کنندو باین عمل شان قهر و غضب، و عذاب دردآور و عظیم و مهین خدا را بر خود حلال میسازند و خدا هم از عاقبت آن حراسی ندارد راستی چرا داشته باشد!
كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ. إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا. فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا. فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا. وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا.
" قوم ثمود از روى سركشى خود [آن را] دروغ انگاشتند. هنگامى كه نگونبختترين آن [قوم] بر خاست. و فرستاده خدا به آنان گفت: ناقه [آفريده] خدا و آبشخور آن را به حال خود وا گذاريد. پس او را دروغگو انگاشتند، آن گاه آن [ناقه] را پى كردند سپس به سزاى گناهانشان، پروردگارشان بر آنان كيفر نازل كرد و آن [كيفر را بر آنان] يكسان اعمال داشت. و [خداوند را] از فرجام آن [كيفر] باكى نيست."
مکثی بر مراحل رام سازی نفس
مراحلی که نفس آدمی آنرا می پیماید در قرآن کریم سه مرحله آمده است
1. مرحله الاماره بالسوء، مرحله ای که در آن نفس بسیار امرکننده به سوء و منکر است؛ مرحله ای است که نفس خوبیها را زشت، و زشتیها و بدیها را خوب و آراسته می بیند.
إِنَّ ٱلنَّفۡسَ لَأَمَّارَةُۢ بِٱلسُّوٓءِ. (یوسف/53)
2. دوم مرحله ای که در آن مرحله نفس نه خیلی شدید متمایل به دست یافتن به بدیها می باشد و نه مرحله ای است که نفس اطمنان و آرامش و سکون یافته است؛ این مرحله ای است که برای انسان زمینه ای دست یافتن به گناه و عصیان و بدیها مساعد می شود نه کاملا متمایل و عاشق به انجام گناه است و نه نفس اش در این هنگام کاملا مطمئنی است که از گناه نفرت داشته و از آن فرار کند و دست به آن نزند یعنی در این هنگام، در یک.حالتی قرار دارد که گویی از دو جهت بر این مسکین فشار آورده می شود؛ از یک جهت، کشش و میل به انجام گناه را دارد و از جهت دیگر، یک نوع بدبینی و نفرت و ترس از دست زدن به آن را دارد، اما، بالآخره، اکثراً، تمایل به انجام گناه را نسبت با آن نوع روحیه ای بدبینی و انزجار و ترس ترجیح می دهد و عملا مرتکب به انجام آن می شود و بعد از انجام آن یک نوع ملامتی و پشیمانی از دل احساس می کند و از درون شخصیت خود را ملامت و سرزنش می کند و بعضا تصمیم میگیرد که ابداً بار دیگر دست به چنین کار نمی زند اما متأسفانه دوباره، بلکه بار بار، به انجام آن مرتکب می شود و در هر بار تصمیم به ترک می گیرد...(لوّامه) وَلَآ أُقۡسِمُ بِٱلنَّفۡسِ ٱللَّوَّامَةِ. (قیامة/2)
3. مرحله ای سوم مرحله ای مطمئنه است که در این مرحله نفس به مقامی رسیده است که کاملا زشتیِ گناه و عصیان و فحشا و تجاوز و تعدی برایش نمایان گشته و هر چیزی زشت به اندازه ای زشتی اش برایش زشت و بد جلوه می کند و نه تنها خود دست به اعمال زشت و بد نمی زند بلکه در مقابل زشتیِ گناه و تجاوز و رذالت انفس دیگر عملاً قیام می کند و با پای جان می ایستد و از حق و مظلوم دفاع می کند و ازعدول انفس از راه خوبیها و سلامتی ها و از زیرپاشدن حق و ارزشها و حقوق مظلوم رنج می برد، و آخرین هدف اش مقابله و جهاد در برابر زشتیها و بدیها و بدکنشتی ها است و بس. (مطمئنه). يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ. (فجر/27)
سوال اینجاست که چرا انسانها با داشتن سرشت و فطرت یکسان و با آنکه همه فرزندان یک پدر (آدم علیه السلام) اند دارای نفس مختلف اند ؟
چرا نفس یکی لوّامه است و از دیگری مطمئنّه و از آن دیگری امّاره؟
علت اساسی این اختلاف باطنی و معنوی در چیست؟
برای شرح این مطلب نیاز است عوامل تأثیر گذار دیگری در وجود آدمی غیر از نفس که آن عوامل دیگر، در حصه ای اختلاف صفات و کیفیت نفس ها تأثیرگذار است، بیان شود. در کنار نفس، چند عامل دیگر چون روح، ملک و شیطان و مغز و عقل وقلب و غذا های روح و نفس در ساختن شخصیت آدمی نفش به سزایی دارد و هر کدام با نفس و تغیر کیفیت و صفات و حالات آن رابطه ای زنجیری دارند که هر یک آنها، در تزکیه و تهذیب نفس و تغیر مراحل نفس رُل اساسی و کلیدی بازی می کند.
انسان در کره خاکی زمین موجودی است متمایز از تمام موجودات این زمین، انسان اصلاً موجودی است از عالم بالا و قدسی که مأوی و مکان اصلی اش آن بالا است و در این کره خاکی جهت امر بزرگی یعنی خلافت زمین از جانب خدا هبوت نموده است. رسالت او به معنای خاص عبادت است و از مقتضیات عبادت خدا، تعمیم عشق و عدالت و برادری و برابری و تمدن و امنیت آفرینی در زمین، بندگی و دلدادگی بندگان با خدا، اخلاص و خلوص سازی نیّات و اقوال و اعمال صرف برای خدا، توکل و تواضع نسبت به خدا و...می باشد و از آنجای که ذات و صفات حسنی خدا ایجاب این را می کرد که از میان انسانها، کسانی شان که عملاً از عهده ای خلافت و عبادت او خارج می شوند در بدل جهاد وکوشش و ایثارگری شان که در این راه متقبل می شوند، پاداش، و برای کسانی شان که از عهده مسئولیت و رسالت خویش بعد از تعهد و میثاق محکم که با او در عالم ارواح بسته اند، شانه خالی می کنند، سزا و جزا و مکافات دهد، بناءً خدا برای انسان هم استعداد و تمایل و کشش و عشق به نیکی ها و خوبی ها را داده است و هم استعداد و لیاقت و تمایل به گناه و بدیها و زشتیها را. خداوند در فطرت انسان جوهری را گذاشته است که خواص و کمال آن حق پرستی و عدالت دوستی و نیکی پروری و عشق به نیکیها و خوبیها است و همچنان در فطرت او جوهری را گذاشته است که متمایل و عاشق و دوستدار به زشتیها و بدیها و بدکنشتی ها.
امتحان و ابتلاء وقتی صورت می گیرد که ممتحَن اختیار انتخاب را داشته باشد، اختیار انتخاب وقتی میسّر است در هر کدام مواد مورد انتخاب ( موادی که انتخاب آن از میان مواد دیگر سبب موفقیت می شود و همچنان موادی که انتخاب آن زمینه ساز ناکامی انسان است) منطقی در کار باشد و ممتحَن به هر دو طرف کشش و تمایلی داشته باشد و بخاطری منطقی یکی را با وجود که ظاهر خوب و مفید و به نحوی با لذت به نظر می رسد رها کند و دیگری را که ظاهرا در آن لذت و بهره ای آنی دیده نمی شود انتخاب کند. اگر فرض به این باشد که در اختیار انسان عاقل و بالغ توته ای از سنگ گذاشته شود و خشتی از طلا موضوع موفقیت امتحان انتخاب طلا باشد و از ناکامی انتخاب توته ای از سنگ، معلوم دار است که تمام مردم خشت طلا را انتخاب می کنند و ناکامی به سراغ هیچ یک گذر نمی کند. پس این امتحان و ابتلاء اگرچه اختیار در آن بود، یک امتحان پوچ و بی معنی و بی نتیجه ای بیش نیست؛ پس خدا برای این که ابتلاء معنی دار باشد و اشخاص در بوته امتحان قرار می گیرند، قهرمان باشند و بزرگ مردی و عظمت شان نمایان شود و اشخاصی که پست و بی مقدار و ناسپاس اند، حقیقت وجودی شان دیده شود، زمینه ای امتحان را طوری مساعد ساخته است که چیزهای که بوسیله آن امتحان گرفته می شود را طوری قرار داده است که شخص ممتحَن از درون تمایل و کشش به هر دو نوع مواد دارد و برای انتخاب هر دو محرک و مشوِّق و دکته کننده ای قرار داده است، برای یکی لذت آنی و تمایل و کشش و محبت درونی به انجام آن -اگر چیز معنوی باشد- و به دست یافتن به آن -اگر چیزی مادی باشد- داده است و برای دیگر، همچنان تمایل و محبت و لذتی داده است که بعد از تجربه درک می شود و بهره آن تأجیلی می باشد که پاداش و دستمزد آن به آینده ای دور وعده داده شده است. منطقی انتخاب چیزی که سبب کامیابی می شود این است خدا به انسانی که مورد امتحان قرار گرفته می فرماید ای انسان! ما به تو فلان و بیمدان نعمت را ارزانی داشته ایم و اگر نعمت های مرا که به تو بخشیده ام را بشماری حساب کرده نمی توانی، پس من در مقابل این نعمت هایم از تو یک چیز را می خواهم و آن عبادت من است، و تو را امتحان می کنم که آیا به پاس احسانات و پرورش من، عبادت و بنده گی من را می کنی و از همه چیزهای که ظاهرا میل آن در وجود تو گذاشته شده و از آن لذتی می بری, ترک می کنی یا نه؟ آیا با این عمل ات سپاسگذر احسانات و نیکیهای من هستی یا نه؟ اگر بودی من در سرای ابدی به پاس قدردانی و قدرشناسی تو چیزی برایت مهیا ساختم که نه چشمی او را دیده و نه گوشی او را شنیده و نه در ذهنی خطور کرده و آن سرای جنَت طیَبه است و رضایت من، و اگر نکردی به سبب کفران و ناسپاسی و حدگذری ات به عذاب شدید خود گرفتار می سازم که این عذاب چیزی جز تجسّمی از گناه و سرکشی و تجاوز و تعدی ات بیش نیست.
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ. "و پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گوييد ، بر نعمت شما می افزايم ، و اگر کفران کنيد ، بدانيد که عذاب من سخت است."
ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِيدِ. " اين [عقوبت] به خاطر كار و كردار پيشين شماست، [و گر نه] خداوند هرگز نسبت به بندگان [خود] بيدادگر و ظالم نيست."
جوهری متمایل به نیکها و خوبی ها چکیده ای از عالم قدس یعنی روح است و از بدیها همان فشرده ای خاک یعنی نفس.
روح انسان کاملا متمایز از ارواح سایر زنده جان هاست؛ روح حیوانات و سایر زنده جانهای روی زمین صرف عامل حیات است اما روح انسانی در کنار عامل حیات بودن، عامل خیر و وسیله ای شناخت و معرفت است. عامل و محرک خیر بودن روح از آن جهت است که روح انسان برخلاف ارواح دیگر، نسبت اش به جانب خدای می شود که دارای اسما و صفات حسنی چون عادل، شاکر و شکور، محیب و ودود، رحمان و رحیم و غفور، حق خواه و حق دوست، قهار و جبار و منتقم، دشمن ظالم و کافر و فاسق و فاجر و دروغگو تعنه زن و...است، بناءً انسان از جهت این که روحی از جانب خدا بدو دمیده شده است متمایل به تمام محاسن و نیکیها و زیبایی ها است. « فَاِذَاسَوَّيتُهُ وَ نَفَختُ فِيهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ » ( سورۀ ص/ آیۀ 72 ) .
" پس چون به بادی او سامان دهم و از «روح» خود در او بدمم، سجدهكنان براى او [به خاك] افتيد."
همين صفات قدسی روح است که انسان فطرتاً متمايل به نيکوئی ها و خير انديشی ها ميباشد . و از هر عمل پسنديده چه مالی باشد ، چه جانی چه زبانی احساس لذت ميکند و يکنوع آرامش درونی را بعد از انجام هر عمل نيک چه کوچک ، چه بزرگ در باطن خود احساس مينمايد .
برای هر کدام این تمایلات و کششهای دو جهتی، خداوند متعال مشوِّق و ترغیب کننده ای از موجود مستقلی داده است که لحظه ای از وجود انسان دور نیستند، و رویهمرفته با هر انسان در ارتباط دايمی با تلقينات خير و نيک و با وساوس شرّ و زشت هستند.
تشویق و ترغیب کننده به انجام کار های خوب موجود قدسی بنام ملک می باشد که در 74 آیت قرآنی از آن یاد شده است و ترغیب کنند به کار زشت و بد موجودی شریر بنام شیطان می باشد که در قران از آن در بیش از 156 آیت تذکر رفته است.
در رابطه به همراهی ملک با انسان در امور خير خداوند متعال در آیه 30 سوره فصلت می فرماید :
« اِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّناَ اللهُ ثُمَّ استَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلاَئِکَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَ لاَ تَحزَنُوا وَ أَبشِرُوا بِالجَنَّةِ الَّتِی کُنتُم تُوعَدُونَ » (فصلت/30)
ترجمه : بدرستی آنانيکه گفتند پروردگار ما خدای يکتاست و باين گفتۀ خويش پايه داری و ثبات از خود نشان دادند فرود ميآيد يعنی مواصلت می کند بايشان ملائک تا آنکه در حال غربت ( ضعف ) از مخالفين نترسند و يا از خطرات شيطان غمگين نشوند ، مژده باد شما را که علاوه از اين دو فضل فوق الذکرداخل ميشويد به جنت که برای تان وعده داده شده است .
ملک بعنوان همکار روح هميشه در تلاش است تا انسان را از باطن تشويق به کار های خير نمايد . و البته تشويقات اين موجود غير مرئی در باطن منوط است به قدرت روحی و صفائیت معنوی در هر انسان يعنی بهمان پيمانه ايکه قدرت روحی در باطن انسان عالی و عاليتر شود بهمان اندازه الهامات ملکی در باطن بيشتر و حاکم تر شده ميرود . بطوريکه از گفتار و کردار چنين اشخاص جز خير خواهی و نيکوئی برای خود و بيگانه کاری نا بجا بملاحظه نميرسد.
شیطان همکار نفس در رذايل اخلاقی و ساير اعمال مخالف قوانين مدنی و شرعی می باشد، چه اين موجود از آنجا که دشمنی آشکارا به آدمیزاد دارد و از آنجا که اميال باطنی و غرايز نفسانی آدمی را بخوبی ميشناسد سعی ميکند برای از پا در آوردن انسان و اغفال او مطابق به حال و احوال باطنی اش وسوسه های غير مشروعی را ايجاد نمايد و او را به بيراهه بکشاند .
يا بعبارۀ ديگر با تقويۀ قوای نفسانی وسوسه های شيطانی بحدی در قلوب مغلوبين نفس جاری ميگردد که کليه قول و عمل اينچنين اشخاص کاملاً به تلبيسات شيطان متکی بوده و به محور منافع شخصی چرخيده و تأمين اميال فاسد نفسانی و شهوانی غايۀ نهايی زندگی ايشان محسوب گشته و برای بر آورده شدن و بدست آوردن اين آرزو های خبيث پريشانی و سر گردانی و حتی تباهی اشخاص و اقوام و ملت ها بنظر شان بی ارزش جلوه مينمايد .
علامت همراهی شيطان و معيت او را با انسان قرآنکريم چنين توضيح می دهد : « هَل أُنَبّـِئُکُم عَلی مَن تَنَزَّلُ الشَيَّاطِينُ تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفَاکٍ أَثِيمٍ يُلقُونَ السَّمعَ وَ أَکثَرُهُم کَاذِبُونَ » ( الشعراء/222_223 )
ترجمه : آيا شما را خبر دار سازم بر حال کسی که فرود می آيد بر او شياطين و ( يا او را شيطان تحت تأثير خود قرار ميدهد ؟ ) آری ! در پاسخ ميفرمايد : فرود می آيد بر شخص افتراء کننده و گنهگار ( پروپاگند انداز ) در پيشبرد طرق شرارت در بشر و بشريت از راه وساوس ، می اندازد در گوش او انواع فساد را در حاليکه بيشتر اينگونه اشخاص دروغ گويان اند .
در همراهی ملک و شيطان بر انسان و رولگردانی موقف اصلی آنها در بشر با این حدیث شریف همچنان قابل استناد است:
« وَ عَن اِبنِ مَسعُودٍ (رض) قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللهِ (ص) اِنَّ لِلشَّيطَانِ لَمَّةٌ بِاِبنِ آدَمَ وَ لِلمَلاَئِکَةِ لَمَّةٌ فَاَمَّا لَمَّةُ الشَّيطَانِ فَاِيعَادٌ بِالشَّرِّ وَ تَکذِيبٌ بِالحَقِّ وَ اَمَّا لَمَّةُ المَلَکِ فَاِيعَادٌ بِالخَيرِ وَ تَصدِيقٌ بِالحَقِّ فَمَن وَجَدَ ذَالِکَ فَليَعلَم اَنَّهُ مِنَ اللهِ فَليَحمِدِ اللهَ وَ مَن وَجَدَ الاُخرَی فَليَتعَوَّذ بِاللهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم » ( مشکوة صفحه 19 ) .
ترجمه : بدرستی که از طرف شيطان بر فرزندان بشر دکه يا حمله است و هکذا از جانب ملک هم . در نتيجۀ دکه يا حملۀ خويش شيطان باز گرداند انسان را بسوی خرابی و دروغ پنداشتن حق . و اين چنين از اثر الهامات ملکی فقط دکه يا حمله برای رهنمونی بسوی خير و نيکويی و تصديق کردن حق است ! پس هر کس الهامات ملکی را در دل دريافت بداند که از جانب خداوند (ج) عنايت به او گرديده لذا شکرانۀ قولی به ثنا گويی او جل جلاله ادا نمايد و اگر وسوسۀ شيطان را در دل درک کرد پس پناه بخواهد از شر آن به عظمت او جل جلاله .
شیطان و ملک از داشته های مغز که در حقیقت آرشیف و ذخیره گاه تمام شناخت و برداشت های انسان است، استفاده می کند؛ شیطان از مزخرفات و غلط فهمی ها و کج فهمی های که در مغز ذخیره شده است استفاده می کند و ملک از حقایق و واقعیت ها و ارزشهای که در مغز از مشاهدات و تجارب و مطالعات عینی و نقلی ثبت است استفاده می کند.
مجموعۀ خصوصيات روحی و نفسی هم چنان جريان های الهامات ملکی و وساوس شيطانی بطور متداوم و بدون وقفه بر قلب انسان ها جاری ميباشد . يعنی که هر ميل باطنی به سوی خير در انسان از قلب ميخيزد و آتش هر علاقمندی به شر نيز از قلب زبانه ميکشد . همينطور اگر دقيق باشيم همه گفتگو های بکن مکن و بگو مگو و غيره در امور خير و شر در قلب جاری است .
پس با در نظرداشت این مقدمه می توان گفت که نفس انسان وقتی می تواند مراحل اولی و دومی (اماره و لوامه) خود را بپیماید و به مقام اطمنان یعنی نفس مطمئنه برسد که انسان شناخت دقیق و علمی از محرکات و عوامل تأثیرگذار باطنی خویش در سلامت و فساد نظام باطنی اش داشته محرک خیر را نیروی لازم بخشیده و برعکس محرک شرّ را جلوگیری نماید یعنی روح خویشتن را با جذب الهامات ملک باانواع طاعات مقيد به شرط که فقه شريف از عهدۀ آن بخوبی برآمده است چون نماز ، روزه ، زکوة و حج، و باعبادات بی قید و شرط چون ذکر خداوند ( ج ) و تماشا و تقکر در مصنوعات دنيا، منور و قوی و بسازد. يعنی جمال و کمال و صانعيت خداوند (ج) را در مصنوعات او ديدن و آنرا به مرتبۀ ايمان در قلب جای دادن و بالاثر حالات عجز و شکر را در خويش احساس کردن و در نتيجه خدمت بخلق الله را برای جلب خوشنودی خداوند به غرض اعلای کلمة الله نمودن و در مقابل مشکلات و مصائب راه حق صبر کردن و بدون کدام تزلزل به عقيدۀ راسخ توکل بر خدا (ج) داشتن بطور عمده از فراورده های غذای روح باشند، و از اغذیه های غیرمرئی که باعث رشد و قوت نفس می شود چون حرص بيجا ، تفاخر به لباس ، سيما ، مسکن و غيره رذايل اخلاقی خویشتن داری کند. قابل یادآوری است که به هر اندازه ای روح قوی و مصفّا شود، نفس و هوی و خواهشات آن ضعیف می شود و برعکس به هر اندازه ای نفس با غذاهای نامرئی اش؛ یعنی هر نوع نیت و عمل قولی و فعلی زشت و خلاف شرع قوی و قویتر گردد به همان اندازه صفائیت روح و تمایل و کشش آن بطرف نیکی ها و محاسن کم تر می شود، این حالتی است که اگر رشد نفس قوت یابد و با مرور زمان قوی تر گردد، روح انسان حالت مسخ شده را با خود می گیرد که در آن صورت در نظر انسان خوبیها و نیکیها و محاسن، بد و زشت و پلید و بی جا و بی مورد جلوه می کند و زشتیها، نیکو و پاک. اگر تقویه نفس با غذاهای نامرئی و بیجای آن بدین منوال ادامه یابد و روح با دست امتناع از هر خوبی قولی و فعلی (که در ظلّ ایمان به خدا باشد) تیره تر گردد انسان حالت قوم لوط دیروز و جامعه غربی امروز را به خود میگرد که در آن صورت لواط و همجنسگرایی در نظر پسندیده و یک ارزش نیک می نماید.
وَلُوطًا إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِۦٓ أَتَأۡتُونَ ٱلۡفَٰحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنۡ أَحَدٖ مِّنَ ٱلۡعَٰلَمِينَ. إِنَّكُمۡ لَتَأۡتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهۡوَةٗ مِّن دُونِ ٱلنِّسَآءِۚ بَلۡ أَنتُمۡ قَوۡمٞ مُّسۡرِفُونَ. " (اعراف/80-81)و لوط [را فرستاديم] وقتى كه به قومش گفت: آيا كار ناشايستى را كه كسى از جهانيان پيش از شما مرتكب آن نشده است، انجام مىدهيد؟ آرى شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مىآميزيد، آرى شما گروهى اسراف كاريد."
وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوۡمِهِۦٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓاْ أَخۡرِجُوهُم مِّن قَرۡيَتِكُمۡۖ إِنَّهُمۡ أُنَاسٞ يَتَطَهَّرُونَ. (اعراف/82) "و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: ایشان را از شهرتان بیرون کنید، آنان مردمانی هستند که به از انجام دادن زشتی دوری میجویند!"
این در حقیقت همان مرحله اولی نفس (الاماره بالسوء) است که شخص مغلوب نفس زشتی و پلیدی و نا پاکی لواط را پاک و مستحسن می داند و این عمل را به خود یک نوع افتخار! می شمارد.
انسان به هر اندازه ای که در شناخت و سرکوبی هوی نفس مهارت داشته باشد و آنرا عملا سرکوب نماید و از غذاهای نامرئی و بیجا آن خویشتن را دور سازد و روح خود را با عبادت به معنای عام آن تقویه بخشد، نفس اش رو به اطمنان و سکون می کند و به مرحله مطمئه نزدیک تر می شود.
در کنار این دو، الهامات ملک و وساوس شیطان، از یک جهت با خود و از جهت دیگر هرکدام با روح و نفس ارتباط غیرمستقیم دارند. یعنی به هر اندازه ای که انسان با تزکیه نفس و تقویه روح، الهامات ملک را جذب کند، شیطان و وساوس او سرکوب و خنثی می شود و نفس اش مطمئن تر می شود و روح اش مصفی تر. و به هر اندازه ای که انسان با تقویه نفس همراه با غذاهای آن زمینه ای جذب وسوسه ای شیطان را به قلب خود بیشتر می سازد، الهامات ملک کم می شود و با تقویه نفس و جذب وساوس شیطان و سرکوب سازی الهامات ملک، روح تیره تر می شود و بی صفاتر و اینجاست که نفس با گذاشت زمان، از مرحله عالی و بالاتر به مرحله ای پایین تر و پست تر الی مرحله الاماره بالسوء نزول می کند.
اطمنان نفس یا عبارت دیگر، رسیدن به نفس مطمئنه نشانه ای کمال بنده گی (فادخلی فی عبادی)، کسب رضایت نهایی خدا (راضیّة) و یافتن دل و ضمیری است که از خدا کاملا راضی می باشد و هر گونه افعال و سنّت های کونی و تشریعی خدا در نزد بنده نهایت پسنده و سراسر حق است و عدل است و لطف است و رحمت و همچنان در سرای ابدی از عطا و بخشش بی حساب خدا راضی و خوشنود است. (مرضیّة)
يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ. ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ. فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي. وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي.
تو ای نفس آرام یافته و مطمئنه! بسوی پروردگارت باز گرد در حالی که هم تو از او خوشنودی و او هم از تو خوشنود و راضی است، پس در سلک بنده گانم در آی، و در بهشتم داخل شو!
محل کارگردانی قوی روح و نفس
محل کارگردانی روح و نفس یا ملک و شیطان بر اشترنگ دل یا کمپیوتر قلب می باشد.
سلامت و فساد قلب که در حدیثی از پیامبر آمده است عبارت از سلامت و فساد باطنی است. قلب سلیم، قلبی است که در آن روح و جریان الهامات ملکی حاکمیت داشته باشد. قلب فاسد، قلبی است که نفس و جریان وساوس شیطانی بر آن حاکم باشد.
: « إِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ ، وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ أَلاَ وَ هِيَ الْقَلْبُ »(صحیح بخاری و صحیح مسلم) .
ترجمه : بدرستی که در جسد انسان يک پاره گوشت است اگر آن پاره گوشت صالح شد همه جسد صالح ميشود و اگر همان توته گوشت فاسد شد ، کليه جسد انسان فاسد ميگردد ، آگاه باشيد که آن پارچه گوشت قلب است !
خداوند متعال در آیه 88 و 89 سوره شعراء یگانه چیزی که در روز قیامت باعث سعادت انسان می شود را قلب سلیم خوانده می فرماید: « يَومَ لاَ يَنفَعُ مَالٌ وَ لاَ بَنُونَ إِلاَّ مَن أَتَی اللهَ بِقَلبٍ سَلِيمٍ » "روزی که نفع نرساند به اشخاص دارائی و نه هم کثرت فرزندان مگر مفيد هر گونه فايده می گردند آنانيکه رسيده باشند بحضور خدای متعال خويش با دل سالم ."
یعنی اگر هر کدام از این دو قوا بیشتر بر قلب مسلط شد و اشترنگ دل را در اختیار گرفت، به همان اندازه، در اخلاق و عملکرد و شخصیت و حتی شناخت انسان تغیر وارد می شود؛ اگر هوی نفس، قلب را زیر فرمان آورد، اخلاق شخص زشت و ناپسند و غیراسلامی، عملکردش نظر به گراف تسلط نفس بر قلب حیوانی و حتی بدتر از آن می شود، و شخصیت اش پست و حقیر تر می گردد، و در شناخت اش نقص و ضعف وارد می شود و برعکس به هر اندازه ای که خواست های روحی و جریانات ملکی بر قلب مسلط شود، اخلاق و عملکرد و شخصیت و شناخت انسان در برابر خدا و مردم و تاریخ معقول و زیبا می گردد.
عملکرد و شخصیت و شناخت اقوامی که قوای نفسانی شان بر قلب شان مسلط است:
-عالم یهودی که خداوند بر او علم و حکمت از دین داده بود اما او با پیروی از هوی نفس اش و با در اختیار قرار دادن قلب اش به دست خواهشات و وساوس شیطانی، به مقامی می رسد که خداوند بدو شخیصیتی به منزله سگ قائل است و عملکرد او به حدی زشت و فجیع و ناپسند می شود که بسوی خدا دست دعا بلند می کند و می گوید خدایا ما را از شرّ فلانی پیامبر! نجات ده،و در شناخت اش نسبت به خدا تا آن مقدار ضعف و نقصان پیدا می شود که به خود اجازه می دهد که از خدا بخواهد تا پیامبر و فرستاده خودش را که مظهر بزرگی از رحمت و سنت ازلی و ابدی او است، باز گیرد و با این عمل، خیر و رحمت را شرّ می داند.
وَٱتۡلُ عَلَيۡهِمۡ نَبَأَ ٱلَّذِيٓ ءَاتَيۡنَٰهُ ءَايَٰتِنَا فَٱنسَلَخَ مِنۡهَا فَأَتۡبَعَهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَكَانَ مِنَ ٱلۡغَاوِينَ. وَلَوۡ شِئۡنَالَرَفَعۡنَٰهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُۥٓ أَخۡلَدَ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُۚ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ ٱلۡكَلۡبِ إِن تَحۡمِلۡ عَلَيۡهِ يَلۡهَثۡ أَوۡ تَتۡرُكۡهُ يَلۡهَثۚ. (اعراف/175 و 176) "[اى پيامبر] بر آنان بخوان خبر كسى را كه [دانش] آيات خويش را به او داديم، آن گاه از آن [آيات] جدا شد، سپس شيطان در پى او افتاد، آن گاه از گمراهان شد. و اگر مىخواستيم با آن [آيات] او را فرا مىبرديم ولى او به زمين (دنيا) گرايش يافت و از هواى [نفسش] پيروى كرد، پس وصف او همچون وصف سگ است. اگر بر او سخت گيرى، زبان از كام بيرون آورد و اگر رهايش كنى [باز] زبان بيرون افكند."
از اعمال، شخصیت، اخلاق و شناخت مغلوبین نفس می توان اعمال و شخصیت و اخلاق تمام اشخاصی را که در مقابل پیامبران الهی قرار گرفتند و دانسته فرستاده های خدا را تکذیب و استهزا نمودند و بر علیه شان قیام نموند حتی بسیاری از فرستاده های خدا را به ناحق کشتند ، مثل زد.
أَفَكُلَّمَا جَآءَكُمۡ رَسُولُۢ بِمَا لَا تَهۡوَىٰٓ أَنفُسُكُمُ ٱسۡتَكۡبَرۡتُمۡ فَفَرِيقٗا كَذَّبۡتُمۡ وَفَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ. وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلۡفُۢۚ بَل لَّعَنَهُمُ ٱللَّهُ بِكُفۡرِهِمۡ فَقَلِيلٗا مَّا يُؤۡمِنُونَ. (بقره/87) ". پس چرا (ای بنی اسرائیل!) هر گاه رسولى چيزى برايتان آورد كه نفس های تان خوش نداشت، سركشى كرديد؟ آن گاه گروهى را دروغزن انگاشتيد و گروهى را كشتيد."
لَقَدۡ أَخَذۡنَا مِيثَٰقَ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ وَأَرۡسَلۡنَآ إِلَيۡهِمۡ رُسُلٗاۖ كُلَّمَا جَآءَهُمۡ رَسُولُۢ بِمَا لَا تَهۡوَىٰٓ أَنفُسُهُمۡ فَرِيقٗا كَذَّبُواْ وَفَرِيقٗا يَقۡتُلُونَ. (مائده/70)
"به راستى از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم و رسولانى به سوى آنان فرستاديم. هر گاه كه فرستادهاى برايشان چيزى مىآورد كه نفس های شان خوش نداشت، گروهى را دروغگو انگاشتند و گروهى را مىكشتند."
همچنان از عملکرد و شخصیت و اخلاق مغلوبین نفس می توان چهره گریه آلود استعمار را که در طول تاریخ به بهانه ای استعمار و آبادانی، سرمایه های مادی و معنوی ملت ها را به یغمی می برند و با تبلیغات شوم القایی شان حقیقت انسان را مسخ می کند و جوهر وجودی و معنای حقیقی آدم را از بین می برند، و ملیون ها تن از اطفال و زنان و مردان را تحت نام مختلف به دیار عدم می فرستند، و ملت های آزاد را اسیر و مردمان آن را به سفره فقر و بی نانی می نشانند و از تمدن و مدنیت فرسنگ ها عقب شان می زنند مثال زد.
اعمال و شخصیت و اخلاق و شناخت اشخاصی که قوای روحی شان بر قلب تسلط یافته است:
این ها، همان دشمنان و عدوان سرسخت طبقه ای ظالم و فاجر و متجاوز و کاذب و منافق جامعه –اگر چه این متجاوزان و فاسقان از میان خویشاوندان و نزدیکان شان چون برادران و پدران و همسران و نوادگان شان باشد-هستند و عملاً بر ضد استعمار و استثمارگری و بی عدالتی و تجاوز و تعدی با جان و دل و با همه نیروی دست داشته شان قیام می کنند، ایستادن و مبارزه و جهاد در برابر این طبقه استعمارگر و آزاد سازیی طبقه ای محکوم را وجیبه انسانی خود می دانند و عملاً در این راه جانفشانی می نمایند، و با اشخاص نیکوکار و پاک سرشت و صادق و خداشناس اگرچه محروم ترین طبقه ای روی زمین باشند و با آنها هیچ گونه ارتباط نَسَبی و نژادی و قومی نداشته باشند، دوست هستند و مهربان هستند و مشفق.
لَاتَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُۖ وَيُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَاۚ رَضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ أُوْلَٰٓئِكَ حِزۡبُ ٱللَّهِۚ أَلَآ إِنَّ حِزۡبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ. (مجادله/22) " گروهى را كه به خداوند و روز قيامت ايمان مىآورند، نخواهى يافت كه با كسى كه با خدا و رسولش مخالفت ورزيده است دوستى كنند. و هر چند پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرانشان يا خويشاوندانشان باشند. اينانند كه [خداوند] در دلهايشان ايمان را نگاشته است و آنان را به فيضى از سوى خود توان داده است. و آنان را به باغهايى در مىآورد كه از فرودست آن جويباران روان است كه در آنجا جاودانهاند. خداوند از آنان خشنود است و آنان نيز از او خشنودند. اينان سپاهيان خدا هستند. بدانيد كه سپاهيان خدا رستگارند."
مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡۖ تَرَىٰهُمۡ رُكَّعٗا سُجَّدٗا يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗاۖ سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم مِّنۡ أَثَرِ ٱلسُّجُودِۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِۚ وَمَثَلُهُمۡ فِي ٱلۡإِنجِيلِ كَزَرۡعٍ أَخۡرَجَ شَطَۡٔهُۥ فََٔازَرَهُۥ فَٱسۡتَغۡلَظَ فَٱسۡتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعۡجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَۗ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنۡهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمَۢا. (فتح/29) " محمّد ص رسول خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير و در ميان خود مهربانند. آنان را در حال ركوع و سجده مىبينى كه از خداوند فضل و خشنودى مىجويند. نشانه [درستكارى] آنان از اثر سجده در چهرههايشان پيداست. اين وصف آنان در تورات و وصفشان در انجيل است. مانند كشتى هستند كه جوانهاش را بر آورد آن گاه آن را تنومند ساخت آن گاه ستبر شد، سپس بر ساقههايش ايستاد كشاورزان را شگفت زده مىسازد تا از [ديدن] آنان كافران را به خشم آورد. خداوند به كسانى از آنان كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است."
همچنان، شناخت ایشان نسبت به خدا طوری است که وقتی نام خدا برده می شود چشمان شان از اشک پر شده، مو های بدن شان سیخ می شود و
تنها با ذکر خدا آرامش می یابند.
منابع
1. قرآنکریم
2. ترجمه معانی قرآنکریم؛ انصاری، استاد خوشابر انصاری
3. ترجمه قرانکریم؛ شیرازی، مکارم
4. بصیرت های اسلامی؛ راشد، دوکتور پروفیسور عبدالباری، انتشارات بنیاد علمی فرهنگی مولانا راشد (رح) کابل1393
5. ما و اقبال؛ شریعتی، دوکتور علی، انتشارات پیام تهران1384
