حدود چهار قرن پیش یعنی در قرن شانزدهم ، تحولی در علم و منطق پیدا شد و دو نفر از فیلسوفان بزرگ که یکی انگلسی ( بیکن ) و دیگری فرانسوی ( دکارت ) است ، پیشرو علم جدید خوانده شدند.
بالخصوص بیکن نظری در باب علم دارد که این همه نظریات گذشته را دگرگون کرد. این نظرکه منشأ ترقی علوم و تسلط زیاد و فوق العاده ای انسان بر طبیعت شد ، عینا منشأ فاسد شدن انسانها گردید؛ یعنی این نظریه هم طبیعت را به دست انسان آباد کرد و هم انسان را به دست خود انسان خراب و فاسد کرد.
قبل از بیکن اکابر بشر اعم از فلاسفه و ادیان علم را در خدمت حقیقت گرفته بودند نه درخدمت قدرت و توانایی ؛ یعنی وقتی انسان را به فراگیری علم تشویق می کردند ، تکیه گاه شان این بود که ای انسان ، عالم باش ! آگاه باش ! که علم تو را به حقیقت می رساند ؛ علم و سیله رسیدن انسان به حقیقت است. و به همین دلیل علم قداست داشت ، یعنی حقیقتی مقدس و ما فوق منافع انسان و امور مادی بود.
بیکن نظریه جدیدی ارایه کرد و گفت : اینها برای انسان سرگرمی است که دنبال علم برود برای اینکه می خواهد حقیقت را کشف کند زیرا خود کشف حقیقت مقدس است. انسان علم را باید در خدمت زندگی قرار دهد ؛ آن علمی خوب است که انسان را بر طبیعت مسلط کند ، آن علمی خوب است که بیشتر به زندگی انسان بخورد ، آن علمی خوب است که به انسان توانایی بدهد. این بود که علم جنبه آسمانی خود را به جنبه زمینی و مادی داد ؛ یعنی مسیر علم و تحقیق عوض شد و علم در مسیر کشف اسرار و رموز طبیعت افتاد برای اینکه انسان بیشتر بر طبیعت مسلط شود و بهتر بتواند زندگی کند و به عبارت دیگر رفاهش را بهتر و بیشتر فراهم سازد.
انسان از هر حرکت و اقدامی حد اقل دو مفاد یا نتیجه به دست می آورد ، یکی از آن دو نتیجه هدف ما را می سازد و منتهی إلیه حرکت و تلاش ما است ولی نتیجه دیگر آن ضمنی و سایه گونه است ، تبعی و ملازم نتیجه هدف است یعنی اگر در دایره نیت ، اراده و قصد ما و حوزه انگیزه ما قرار هم نداشته باشد ، بالتبع به سوی ما خواهد برگشت و ما به آن نایل خواهیم شد.
از دید اسلام و بینش قرآن ، معرفت الهی و شناخت مبدأ هستی و آفریدگار جهان و دستیابی به کشف اسرار و رموز پدیده های دیگری نظیر : هستی ، انسان ، جامعه و تاریخ ، حقیقت مرگ و ضمیر انسان ، هدف دانش است و باید انسان از لابلای علم و دانش به حقیقت این پدیده ها مطلع گردد و سر و راز این فصل های کتاب طبیعت را خوب تزجیه و حل نماید تا فکر روشن و قلب خبیر و آگاه پیدا کند. باقی موضوع دستیابی به زندگی مرفه و تسخیر بیشتر جهان و طبیعت و استفاده مادی از آن به صورت خود به خودی به دست ما قرار می گیرد ؛ یعنی کسی که بیشتر علم و دانش و آگهی داشت گذشته ازینکه به هدف که کشف حقایق است نایل آمده به صورت ضمنی و تبعی در حیات و زندگی شاهد ترقی و تعالی مادی و رفاه و آسودگی خواهد بود. ازدید اسلام علم آن انداز قداست و ارزش دارد که نباید وسیله و ابزار برای دستیابی به امورمادی قرار گیرد ، نباید به عنوان یک امر ثانوی و فرعی تلقی گردد ، بلکه به عنوان هدف و مبدا و اصل . کسی که علم را ابزاری برای رسیدن به امور مادی قرار میدهد ، این پدیده مقدس را در حوزه حقوقی و جایگاه واقعی اش قرار نداده و به آن ظلم و اجحاف روا داشته و ازمقامش تنزل داده است .
شکی نیست که هر گاه علم پدیده ثانوی و ابزاری برای دستیابی به قدرت و ثروت تلقی گردد ،- گذشته ازینکه یک برداشت غیر واقع بینانه و وارونه و یک تلقی ناجوری از علم ارایه کردیم - دستاویزیی برای توسعه استعمارگری و چپاول و زور گویی قرار می گیرد. به حرف دیگر چراغی بدست دزد در شب تار داده می شود و علم اسیر استعمارگران وقدرت های استفاده جو می گردد و هرجاکه نامی ازعلم بگیرند نه برای قداست این پدیده می گیرند بل برای اینکه و سیله است برای تامین اهداف شان و لو این اهداف غیر قانونی هم باشد .
در قرآنکریم در چهار مورد سخن از تعلیم و تربیه به میان آمده است که تنها در یک مورد آن ترتیب طبیعی ( اول تعلیم بعد تربیه ) رعایت شده است ، باقی در سه مورد ترتیب غیر طبیعی است ؛ یعنی تربیه مقدم بر تعلیم داشته شده واین امر خود بیانگر اهمیت تربیه است ؛ یعنی تربیه هدف تعلیم است وروی همن نکته است که در سه مقام این ترتیب مراعات نمی شود . اینک توجه شمارا به این آیات مبذول می داریم :
۱. آیه ۱۲۹ سوره بقره ( ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلو علیهم آیاتک و یعلم الکتاب و الحکمة ویزکیهم ... ) . این تنها همون موردی است درآن ترتیب رعایت شده است.
۲. آیه ۱۵۱ همین سوره ( کما أرسلنا فیکم رسولا منکم یتلو علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة ...)
۳. آیه ۱۶۴ سوره آل عمران ( لقد من الله علی الؤمنین إذ بعث فیهم رسولا من أنفسهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة ... )
۴. سوره جمعه آیه ۲ ( هو الذی بعث فی الأمیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلم الکتاب و الحکمة ...)
این تعابیر قرآنی ازاهمیت والای علم پرده بر می دارد و چنین نتیجه گرفته می شود که علم در بینش قرآن هدف اصلی است اما دستیافتن به زندگی مرفه و قدرت تسخیر برطبیعت یک امر ثانوی ، ضمنی و تبعی است اگر درنیت ما هم نباشد درفرجام بدست می آید . پس کسی ازعلم دنیا را بجوید ، تنها به دنیا نایل می شود. اما کسی که علم را برای شناخت و معرفت الله کسب نماید ، علاوه براینکه بر رضای خدا نایل می شود ، دنیای او هم رونق می گیرد و بر طبیعت در پرتو علم مسلط می شود وازعلم تنها استفاده های مشروع می کند برخلاف مادی که چون دنیا و رسیدن به آن هدفش است همه چیز و ارزشهای دیگری را فدا و قربانی رسیدن به مادیات می سازد و چنین طرز تفکر و تلقی از دید اسلام محکوم است و درست نیست . بدین جهت است که در شریعت اسلام کسب علم صرفا برای دستیابی به دنیا مکروه و ممنوع گفته شده است .
نوشته شده توسط س.دستغیب صائب
| لینک ثابت |
برچسب: بزرگترین,تعلیم,آموزش,فراگیری,دانش,ازدید,قرآنکریم,
نویسنده: بنیامین رحیمی
تاريخ: پنجشنبه
23 شهريور
1396 ساعت: 4:09